السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
536
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
و اشعار همچون اخبار هستند ، اگر تواطى و اتّفاق درآمدن دو همسان ممتنع شد ، ورود آن حجّت خدا خواهد بود . 5 - گفتهى عمر : « اگر معاذبنجبل را درك مىكردم . . . » از شگفتىهاست : آنچه از عمربنخطاب روايت كردهاند كه او آرزو مىكرد هنگام مرگش ، معاذبنجبل زنده مىبود تا او را جانشين خود مىكرد و علّتش - بنا بر گمانش اين بود كه از رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيده بود كه در حقّ معاذبنجبل فرمود : « هنگامى كه دانشمندان روز قيامت گِرد آيند معاذبنجبل پيشاپيش آنان خواهد بود . » از كسانى كه اين داستان را روايت كردهاند : ابنسعد در « الطّبقات » احمد در « المسند » و ابن قتيبه در « الامامة و السياسة » و ابونعيم در « الحلية » و ابنحجر و عسقلانى در « فتح البارى » و متّقى در « كنزالعمال » و . . . ذكر كرديم : « أنا مدينةالعلم و على بابها » و در فصل قضاوتش . » « 1 » ابن سعد گويد : « ما را خبر داد يزيدبنهارون ، از سعيدبنأبوعروبة كه گفت : شنيدم شهربنحوشب مىگفت : عمربن خطاب گفت : اگر معاذبنجبل را درك مىكردم پس او را جانشين خود مىكردم ، پروردگارم در اينباره از من مىپرسيد مىگفتم : پروردگارم ! شنيدم پيامبرت مىگفت : هنگامى كه دانشمندان روز قيامت گِرد آيند ، معاذبنجبل به اندازهى پرتاب يك سنگ جلوتر از آنان خواهد بود . » « 2 » از اين جا دانسته مىشود كه مقدّمبودن مرد در دانش براى جانشينى بسنده است و عمر با استناد به اين موضوع جانشينى را جايز مىدانست و اين خود از قوىترين گواهها بر برترى داناتر ، و سزاوارترى او به خلافت و امامت است و هر كس مدّعى خلاف اين معنى باشد ، عمر را نادان و سبكمغز به شمار آورده است . هر چند كه معاذ از شرطهاى معتبر در امام بودن جز دانش را نداشت از جمله
--> ( 1 ) . دين الفتى : دستنويس . ( 2 ) . الطبقات الكبرى 3 / 590 .